بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
عدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد...
نوشته شده توسط ابراهیم ش | لينک ثابت
|چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388|
احساساتی ترین نوشته
یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ میگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟ می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی
من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..
تو داری قصه می گی.. من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش.. حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی.. تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم.. می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم.. می بینی دیگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز میکنی می بینی من مردم.. می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود ارومه اروم... گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم
میگن بابا جون یعنی دارفانی رو وداع گفت,میگه دار فانی چیه دیگه؟؟؟ میگن الاغ! یعنی بابای خرت مرد!,میگه خر ما که بابا نداشت!!!!!!!! ------------------------------------------------------------------------------------------- |-----|- | '.O | /|\ | JL | | ! bebin az bas SMS nazadi khodamo dar zadam! ------------------------------------------------------------------------------------------- ADAM: Do you love me?
HAVVA: Mage chareye dge ham daram?
VA IN GUNE BUD KE KHODAVAND ESHGH RA AFARID! ------------------------------------------------------------------------------------------- ) (( ('''''''''''''''')0 '''''''''''''''''''''''''''''''''' BEFARMA CHAY... ------------------------------------------------------------------------------------------- IN YE NAFE
@
porruye bi tarbiyat paeen tar az naf donbale chi migardi????? ------------------------------------------------------------------------------------------- miduni LOVE yani chi??? L:Lenge nadari O:Omrami V:Vojudami E:Energie hasteiy haghe mosalame mast! ------------------------------------------------------------------------------------------- اگه واسم اس.ام.اس نزنی: الهی رو جوجه تیغی بشینی,الهی بری قزوین بند کفشت بازشه,الهی تو خیابون دستشوییت بگیره کمربندت باز نشه,الهی هر کانالی میزنی احمدی نژاد ببینی... ------------------------------------------------------------------------------------------- اگر پیامک های "دوستت دارم" نبود تعداد دروغ های دنیا به نصف می رسید...
نوشته شده توسط ابراهیم ش | لينک ثابت
|چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388|
لطیفه وجوک های عاشقانه سال 1388
چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست
خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
از جلو گل فروشی رد شدم دیدم زیباترین گلش نیست sms زدم ببینم کجایی
ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند
آرزو مي کنم: زندگي مال تو….مرگ مال من راحتي مال تو….گرفتاري مال من شادي مال تو…..غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها اما اونجاهم عاشق يه سنگي ميشه
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است
تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتي. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختي، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي، کاش روزي آن را برگرداني!
من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري
ركه توي كوپه قطار با يك خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و تركه تخت پاييني. نصفه شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي. تركه ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. تركه ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار
زندگي مثل بازي شطرنجه... البته توخيلي بچه اي، برو همون منچتو بازي كن!
زندگي بدون عشق مثل شلوار بدون کشه... عشق من کجايي؟ آبروم داره مي ره!
مي دوني فرق تو با ميرزا نوروز چيه؟ ميرزا نوروز پول داشت، کفش نمي خريد، تو موبايل داري SMS نمي دي!
مخصوص نيمه شب: عروسک قشنگ من قرمز پوشيده / تو رختخواب مخمل آبيش خوابيده عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن عروسکم اوسگول شدي برو لالا کن!
09351234567 اين شماره پينوکيو است، بهش زنگ بزن ببين چه طوري آدم شده، شايد تو هم آدم شدي!
#####0>==<##### فکر کردي الان مي گم اين منم که از دوري تو روي ريل قطار خوابيدم؟ اگه گوشيتو 90 درجه به سمت چپ بچرخوني مي بيني که دارم از نردبان ترقي بالا مي رم.
از يه کچل مي پرسن اسم شامپوت چيه؟ مي گه من از شيشه پاک کن استفاده مي کنم!
از بچه اصفهانيه مي پرسن وقتي مي ري سر يخچال چي مي خوري؟ مي گه: کتک!
معلم: بگو ببينم... اگه توي خيابون يه نفر يه خري رو گرفته و مي زنه، و من برم جلو و از اين کارش ممانعت کنم، به اين کار چي مي گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادري!
ترکه ميره توالت، زنش زنگ مي زنه ميگه كجايي؟ حيف نون ميگه خونه بابات! زنش ميگه همون جا يه چيزي بخور بيا من چيزي درست نكردم!
2 نفر مي رن سوراخ لايه اوزون رو بدوزن، خودشون مي مونن اون طرف!
از ترکه مي پرسن دانشگاه مي ري؟ ميگه: اگه بار بخوره همه جا مي ريم... دانشگاه، انقلاب، ميدون آزادي...
زني 2قلو مياره، پسرش داد مي زنه مادرم يه بچه آورده با يه زاپاس!
از ترکه مي پرسن باد صدادار چه شكليه؟ ميگه حلقه اي. ميگن چرا؟ ميگه چون هر وقت هر کي باد مي ده، مي اندازه گردن من!
مباني کامپيوتر: آن بخش از يک سيستم را که ميتوان با چکش خرد کرد، سختافزار و آن قسمت را که فقط ميتوان به آن فحش داد، نرمافزار ميگويند!
اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند. ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ، اما حالا چي؟ حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه
دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند، اما هيچکس فکر نکرد که من شايد يک گل کاشته باشم.
بد ترين درد اين نيست که عشقت بميره، بد ترين درد اين نيست که به اوني که دوستش داري نرسي بد ترين درد اين نيست که عشقت ندونه دوستش داري
عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام
ترکه براي درد بيضـه ميره پيش دکتر:دکتر به اونجاش دست ميزنه ميگه: الان چه حسي داري؟ ترکه ميگه: دوستت دارم دکتر جون بمال
اولين دوره المپيک لرها، موسوم به "لرمپيک" با رشته هاي زير آغاز شد: - شناي با مانع، - کشتي پروانه، - پرش روي نيزه، - شيــــــــــرجه روي چمن، اسب سواري با سگ
ترکه يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده ميدويده
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يک غريبه به دلت يک وقتي بشينه بعد اون بگه که هرگز نمي خواد تو رو ببينه
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .
ترکه يه چک سفيد امضا پيدا ميکنه جلو مبلغش مينويسه" خدا تومن" ميبره ميده به بانک. بعد ميبينن ترکه داره کيسه کيسه پول از بانک ميبره بيرون ميرن ببينن چه جوريه که بهش پول دادن ميبينن رئيس بانکه لر بوده
رشتيه با خانمش دعواش ميشه, قهر مي کنه دست بچه هاش رو مي گيره که بره ,خانمش ميگه با من دعوا داري بچه هاي مردم رو کجا مي بري
هر وقت تنها شدي ستاره ها را بشمار اگه کم اومد .قطر هاي بارانو را بشمار .اگه بند اومد رو رفا قت من حساب کن که نه کم مياره و نه بند مياد
نظريهء يک جامعه شناس ترک :آدما 3 دسته هستند : دسته اول ، دسته دوم ، و از همه مهمتر دسته سوم
انواع قهوه : 1- شيرين مثل لبات 2 - رقيق مثل قلبت3- تلخ مثل دوريت
بيــا تا از همــه دنيا رهـا شيـم بيا مانند روح آدما شيم بياتا از ميون اين همه درد يه درموني واسه ديوونه ها شيم بيــا تا از ميون اين ضوابط يه پارتي اي واسه رابطه ها
بغض بزرگترين نوع اعتراضه.اگه بشکنه ديگه اعتراض نيست التماسه
مسأله كوچك دو نفر از كاركنان راه آهن با هم صحبت مي كردند. اولي مي گويد: «شنيدي پرويز را اخراج كردند.» دومي: «آره، مي گويند بي اجازه وارد اتاق رئيس شده بود.» اولي: «اي بابا به خاطر مسأله به اين كوچكي؟» دومي: «آخر او با لوكوموتيو وارد اتاق رئيس شده بود!»
علت نمره صفر پدر: بگو ببينم چرا تو هميشه نمره صفر مي گيري؟ پسر: چون من ته كلاس مي نشينم. پدر: چه ربطي دارد؟ پسر: آخر شاگردهاي كلاسمان زيادند، وقتي نوبت من مي شود، ديگه نمره اي جز صفر نمي ماند!
بيست سؤالي شركت كننده: «تو جيب جا مي شود؟» مجري: «بله، ولي اگر بگذاري توي جيب، جيبت ماستي مي شود!»
اكثريت از ديوانه اي پرسيدند: «چرا تو را به ديوانه خانه آورده اند؟» ديوانه پاسخ داد: «من فكر مي كردم همه مردم دنيا ديوانه هستند و همه مردم دنيا هم فكر مي كردند من ديوانه ام. بالاخره اكثريت برنده شدند!»
تنبلي دانش آموز تنبلي به دوست خود گفت: اي كاش در مدرسه هم مثل بعضي از مغازه ها كه بالاي ديوار آن نوشته اند: جنسي كه فروخته شد پس گرفته نمي شود، مي نوشتند: درسي كه داده شد، پس گرفته نمي شود!
بدون ترديد اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم. دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است.
فاصله خنده و گريه از شخصي پرسيدند: فاصله ميان خنده و گريه چيست؟ او جواب داد: انسان با چشم گريه مي كند و با دهان مي خندد، فاصله ميان دهان و چشم هم دماغ است.www.jOOK2008.blogfa.com
رژيم غذايي اولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم. دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟ اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.
در مطب روان پزشك دكتر: خب، بيشتر، وقتي به چه چيزي فكر مي كني افسرده مي شوي؟ بيمار: راستش را بخواهيد، به پرداخت ويزيت!
قدرت اولي: پدر من با يك دست، هر اتومبيلي را كه بخواهد مي تواند نگه دارد؟ دومي: دروغ نگو! مگر ممكن است؟ اولي: آخه پدر من افسر اداره راهنمايي و رانندگي است.
مسابقه اولي: چرا اسب تو توي مسابقه برنده نشد؟ دومي: چون اسب من خيلي با ادب است، به اسب هاي ديگري مي گويد: اول شما بفرماييد.
استدلال منطقي! قاضي: مرد حسابي، چرا از ديوار مردم بالا مي روي؟ دزد: خب براي اينكه درهاي خانه هايشان بسته است!
خواب و خوراك! اولي: ديشب خواب ديدم يك ظرف ماكاروني خورده ام. دومي: براي همين است كه بلوز دستبافت نصف شده است!
بيماري يك نفر مي رود مطب دكتر و مي گويد: «آقاي دكتر، مشكل من اين است كه كسي مرا تحويل نمي گيرد!» دكتر مي گويد: «مريض بعدي!»
در كلاس فيزيك معلم از دانش آموز پرسيد: جسم شفاف چه جسمي است؟ دانش آموز جواب داد: جسمي كه نور از آن عبور كند. معلم: دو تا مثال بزن! دانش آموز: نردبان، غربال.
نظر يادتون نره!
در كلاس دستور معلم به دانش آموز :«يك جمله بگو در آن چاي باشد.» دانش آموز :«اجازه ! قوري.»
مشكلات روزي سه نفر در مورد مشكلات خود صحبت مي كردند. اولي گفت: وقتي پاي پله مي ايستم، نمي دانم بايد بالا بروم يا پايين؟ دومي گفت: وقتي جلو يخچال مي ايستم، نمي دانم در يخچال را ببندم يا باز كنم؟ سومي گفت: خدا را شكر كه من اين قدر دچار فراموشي نيستم. براي اين كه چشم نخورم، به در چوبي مي زنم و بعد مي گويم: «كي در مي زند؟!»
علت اولي: چرا دستت شكسته است؟ دومي: ديروز روي ديوار راه مي رفتم كه يك دفعه ديوار تمام شد و افتادم.
دلخوري معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت كمك نمي گيري؟ دانش آموز: آخر او از دست شما دلخور است. معلم: از دست من، چرا؟ دانش آموز: چون شما هفته قبل به انشاي او نمره بدي داديد!
شكارچي ها شكارچي اول: ببين چه كبك زيبايي شكار كرده ام. شكارچي دوم: اين كه كلاغ است نه كبك. شكارچي اول: نه ديروز برادرش را زدم، امروز او لباس سياه پوشيده است!
دست يا زبان مادر: پرويز جان، مگر زبان نداري كه دستت را دراز مي كني وسط سفره؟ پرويز: زبان دارم ، ولي زبانم به وسط سفره نمي رسد!
اسب با ادب اولي: چرا اسب تو در مسابقه برنده نشد؟ دومي: چون اسب من خيلي با ادب است و به بقيه اسب ها مي گفت اول شما بفرماييد!
شما هم مي توانيد لطيفههايتان را براي ما ارسال نماييد تا ما لطيفه ونام شما را در اين وبلاگ به ثبت برسانيم.
در همسايگي محسن به همسايه اش گفت: «جلوي اين سگت را بگير! امروز جوجه ما را خورده است.» همسايه او با خوشحالي گفت: «خوب شد گفتي كه ديگه امروز بهش غذا ندهم.»
در كلاس فارسي
معلم به دانش آموز: ساعت را بخش كن! دانش آموز: اول سا دوم عت. معلم: صداشو بكش! دانش آموز: تيك تاك! تيك تاك!
پرحرفي اولي: ببخشيد با حرف هايم سرشما را درد آوردم. دومي: نه اختيار داريد. من حواسم جاي ديگر است.
در كلاس فيزيك
دبير فيزيك: اگر بخواهيم ساختماني را سيم كشي كنيم و لامپ هاي اتاق را به طور انشعابي ببنديم، چه مي كنيم؟ دانش آموز: اجازه آقا! سيم كش مي آوريم.
نهايت ادب دكتر: آقا جان! بفرماييد بيماري شما چيست؟ بيمار: هر چه شما صلاح بدانيد.
شعبده بازي
پسر: بابا ديدي توي سيرك چطور شعبده باز دستمال را تبديل به گل كرد؟ چقدر شعبده باز ماهري بود! پدر: اگه اين طوره پسرم، خودت هم شعبده باز ماهري هستي چون به راحتي يك دسته اسكناس را تبديل به يك توپ مي كني!
اسب بخار
مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد. با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!
عموم اولي: با عمويت كجا مي روي؟ دومي: او را مي برم فروشگاه محله مان؛ چون آن جا نوشته «خريد براي عموم آزاد است!»
قوه بينايي اولي: آيا به نظر تو هويج باعث تقويت قوه بينايي مي شود؟ دومي: بله، قطعاً؛ چون تا به حال خرگوشي نديده ام كه عينك زده باشد!
بيماري اولي: من يك پسر دارم كه هر روز بيشتر شبيه من مي شود؟ دومي: اگر وقت داري ببر دكتر تا جلوي اين بيماري را بگيرد!
نام گذاريژ اولي: اسم پسرت را چه گذاشتي؟ دومي: سامان. اولي: سيمان بگذاري بهتر است، سنگين تر است!
صرف فعل خوردنژ معلم: سعيد فعل خوردن را صرف كن! سعيد: آقا اجازه! با قاشق و چنگال؟